... هُـــدِس ...

" عالَم ِ نه اینجا را هدس گویند "

... هُـــدِس ...

" عالَم ِ نه اینجا را هدس گویند "

.. / بسمـ الله الرحمن الرحیمـ / ..

...
..
.


پنجمین روز‌ از آن هفت روز

يكشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۳۹ ب.ظ


للحق 

صبحگاه، برنامه ی ورزش را پیاده کردم. به همان رویه ی دو روز قبل.
باقی ِ روز ... به دل تنگی گذشت ...
ابر بود. هوا هوای شعر بود. کتاب " تاسیان " ِ ابتهاجم را برداشتم. با هایلایت آبی، بعضی تکه ها را هایلایت کردم.مثلا آنجا که می‌گوید:

" آسمان گویی ز چشم او فرو می‌بارد این باران "
یا آنجا که :
" چه ابر تیره ای گرفته سینه‌ی تو را
که با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نمی‌شود ... "

یا آن تکه‌ی :

"سپیده ای که جان ِ آدمی هماره در هوای اوست
به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار
بیفتی از نشیب راه و باز
رو نهی بدان فراز ...
"

یا آن‌جا که میان شعرِ زیبا و به غایت غمگینی می‌نویسد :

" من بار ها به سوی تو باز آمدم ولی

هر بار دیر بود...

و شعر " قصه " اش را تماما ... و شعر " ارغوان " اش را هم تماما ... و الخ !


بعد ابتهاج هم،  حافظ و غزل ...این طور بگویم که اصلش به شعر خوانی گذشت.  کمی وبلاگ گردی کردم. آن میان ها، ژنتیک پروکاریوت را هم تمام کردم.

پیشنهاد ِ بیرون رفتن خانواده را رد کردم و خانه ماندم که دلم تنهایی را بیشتر دوست داشت امروز و بیشتر از هر چیزی می‌طلبید ...

کمی فکر کردم ...

فکر کردن پریشانم کرد ... تمام انرژی ام را گرفت ...

.

.

.

 این شد که چراغ های خانه را یکی یکی خاموش کردم و چشم هایم را بستم و خودم را پرت کردم توی قرآن. توی سوره ی مورد علاقه ام؛ طه ! با صدای العفاسی...گوش دادم و به آیه آیه اش دخیل بستم حال ِ دلم را ...

برای قلب سنگینم، رب اشرح لی صدری خواندم و یکی یکی گره های کور ِ بغض را به دندان باز کردم و آخ ... که " گریه چه نعمتی ست به هنگام ..."

تمام چند روز گذشته، برایم خندیدن معیار ِ خوب بودن حال بود و امروز گریه...

در مجموع : بد نبود امروز ریحانه جان ... 

ه‌م‌ی‌ن...


پی‌نوشتی برای اینکه از پست من، در چنین روز مبارکی غم نماند روی دلت:

دیدیم که یکی از بندگان خدا اظهار نموده که : 

" خوش‌بختی یعنی‌ این‌که پیامبرت هم مثل خودت آذر ماهی باشه " 

به همین برکت 😑

  • ۹۷/۰۹/۰۴
  • پرواز ...

نظرات  (۵)

انرژیت را صرف تنها بودن و لذت بردن از تنهاییت کرده ای گویا جانا:)
تنهایی همیشه بد نیست ارغوان. مگه نه؟
امروز رو مود تو جمع بودن نبودی گویا..امروز حال کردی که شعر بخوانی و با خدایت خلوتی کنی. 
یه جا خونده بودم «تنهایی چسبیده س بیخِ گلومون. برا همینه که خدا گفته از رگ گردن نزدیکترتم، که یه قدم جلوترِ تنهایی.»

تنها شدی و یه قدم نزدیکتر به خدا...
زیبا نیست؟

پاسخ:
نه، همیشه بد نیست. خیلی وقتا اصلا نیازه ...  و باید باشه !

که یه قدم جلوترِ تنهایی ... :)
ع.صاد میگه دل آدمی بزرگ تر از این دنیاس، واسه همینه که همیشه تنهاس. واسه همینه که با دوست و رفیق و خانواده و همسر و همه ی اینا بازم تنهاس...
و خب چون " الله اکبر " یعنی که فقط خداست که از دل ما بزرگ تره
و شاید فقط با خدا باشه که آدمی تنها نباشه ... 
نمی‌دونم دقیقا چه جوریاس ! 
برش پنجم:

چهارم آذر:

گفتم که دیشب منزل پدربزرگ ماندم. صبح بعد از نماز نخواٍبیدم و سفره صبخانه را پهن کردم و در مجاورت خانواده صبحانه ای به بدن زدم که عمیقا جایت خالی:)) تا بعد از ظهر آنجا بودم و دقیقه دقیقه اش را زندگی کردم.
به خانه برگشتم و تقریبا کار خاصی انجام ندادم. یک ساعتی کمک یکی از دوستانم کردم برای پیدا کردن عکس برای سمینارش، ۱۰ دقیقه ای کمک یکی دیگر از دوستانم کردم و ده دقیقه ای هم با دوست مشترکمان صفا رفع اشکال درسی کردم؛ استحمامی انجام داده و باز به ادامه چرخ زدن در نت برگشتم:)))

شواف ها:
ارغوان هرچه فکر کردم دیدم که سوره طه را به یاد نیاوردم ـفردا حتما میخوانمش ـ اما امروز چند صفحه ای بقره خواندم:)) و قول دادم که روزانه قرانم را بخوانم؛حالا نمیدانم دیگر چه مدت قولم زنده میماند...

امشب پدر عیدی بهمان داد؛دستانم خیس خیس بود موقع عیدی گرفتن؛ مانعم نشدند که دستانم را حلقه نکنم دور گردن پدر و سه بوس آبدارمهمانش نکنم. در ادامه بدو بدو رفتم به اتاق(دقیقا نمیدانم چرا!)

بوسها عجیب به جفتمان چسبید:)))

امروز هم خوشحالم ارغوان. خیلی وقت بود که منزل مادربزرگ نرفته بودم، بابا را نبوسیده بودم و قران نخوانده بودم..

به نظرم که کافی و جامع الشرایط باشند برای خوشحال خوابیدن:)))))
پاسخ:
خب می‌بینیم اینجا هم بوس آبدار و :)))
باشد که فردا با عیدی دریافت شده توسط پدر، ما رو مهمون کنی😎😎
نوش جون جفت تون.

طه رو پیشنهاد می‌دم با همین صدایی گوش بده، که من گوش دادم. دوست دارم ترتیل این آدمو چون حس می‌کنم متناسب با معنا، تُن صدا داره بالا و پائین میشه ... 
به نظر من هم :) 
خواستم بگم هستم
ریحانه رو آبدار ماچ کن
پاسخ:
بابا این همه راه محبت کردن هست.
چرا همه ماچ آبدار رو انتخاب می‌کنید خب :|
ارغوان ساعت ۶:۳۲ است..بدو بدو بعد نماز آمدم اینجا چک کنم که کامنتم را خوانده ای یا نه..چه حال خوبی دارد ذوق منتظر بودن ها:))))


چشم چشم..امروز طه را با همین صدا گوش میدهم:))

پ ن:نویسنده امروز به دانشگاه نمیاید با دلایلی که شب عنوانش میکند اما قول میدهد که ۳ شنبه یک _هرچه تو بخواهی_مهمانت کند:))))

روزت سرشار از لبخند دخترجان.. 


پاسخ:
من نمیفهمم کلاسی به مهمی کلاس ساعت یک رو چرا نباید بیایی ؟؟؟ 😂 جای تو صفا رو بردیم مستفیض شه :)))



سپاس خانوم :) 
باور کن که برای همان کلاس 1-3 ناراحت بوودم زییاد:))))
پاسخ:
بچه ها خوب گوش دادن! 
برات توضیح میدن با رسم شکل :D

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی