... هُـــدِس ...

" عالَم ِ نه اینجا را هدس گویند "

... هُـــدِس ...

" عالَم ِ نه اینجا را هدس گویند "

... هُـــدِس ...

.. / بسمـ الله الرحمن الرحیمـ / ..

...
..
.

و شَوقُنا لِکَربلآء ...

آسیمگی ها ...

چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۴۲ ب.ظ

روز های عجیبی را می گذرانم. تنها گیر کرده ام در ازدحام عجیب ِ آشنایان ، فکر ها ، کار ها. دیگر نه خواب آرام دارم ، نه بیداری ِ آرام.

لحظه ی از خواب بیدار شدنم لحظه ای است که فکر می کنم ذهنم زیر فشار ِ خواب ها و کابوس ها بریده و لاجرم راهی پیش رویش نمانده الا بیدار شدن. در چند ثانیه ی اول بیداری ، فشار عجیبی را روی سلول به سلول ِ مغزم احساس می کنم. آن قدر که دلم می خواهد کاسه ی سرم را برش دهم و مغزم را لای دو دستم فشار بدهم که آرام بگیرد. در همان چند ثانیه ی اول بیداری تمام خواب ها به یادم می آیند. بیراه نیست اگر بگویم هر خواب ِ این شب هایم 100 کاراکتر دارد. می توانم اسم صد نفر را بنویسم که در خواب هایم هستند... 

روز های عجیبی را می گذرانم. همه جا هستم و هیچ جا نیستم. دانشگاه ، مدرسه ، خانه ... امروز استاد می گفت خانم شما کجایید که کلاس هاتون رو نمیایید ! حضور و غیاب نمی کرد... دلم خوش بود که قیافه ام یادش نمانده. اما امروز دیدم که حساب نیامدن هایم دستش است. ترم رو به تمام شدن است و من فقط سه یا چهار چهارشنبه دانشگاه بوده ام... هر چه قدر فکر کردم که تایم هایی که کلاس نرفته ام کجا بوده ام ، به هیچ نتیجه ی درستی نرسیدم. مثل آن روز که دیر رسیدم خانه.  مغزم آن روز هم رو به انفجار بود. بدون آن که لباس هایم را عوض کنم روی مبل کنار پدر نشستم و منتظر شدم تا حرفی بزند ، که حرف بزنم ... که خفه نشوم ... بابا که گفت : تعریف کن ببینیم کجا بودی ؛ هر چه عقب رفتم می دیدم این چند ساعت اخیر هیچ جای معینی نبوده ام. آخرین جایی که در خاطرم آمد را گفتم ! دانشگاه تهران ؛ هم اندیشی دکتر زیبا کلام . بابا پرسید صادق ؟ گفتم سعید ! 

بابا ادامه نداد . من در ذهنم عقب رفتم... از دانشگاه پیاده راه افتاده بودم. کمی راه رفتم. کمی در ایستگاهی منتظر اتوبوس خطی ماندم. بی آن که مقصد اتوبوس برایم مهم باشد سوار شدم. دم ِ مترو پیاده شدم. با مترو به نزدیک خانه رسیدم. و تا توانستم راه ِ خانه را کش دادم. راه تاکسی رو را پیاده آمدم.که فقط بیشتر قدم بزنم... که از حجم عصبانیت ام کم کنم... بابا پرسید خوب بود ؟ خندیدم. گفتم استرس داشت ! پرسید چرا ؟ گفتم فکر میکردم همایش است. رفتم دیدم توی ِ اتاق شورا ست. من بودم و بیست نفر دانشجوی ِ دکترای حقوق و علوم سیاسی و جامعه شناسی ! یک صندلی خالی بود. درست رو به روی دکتر زیباکلام. اجبارا همان جا نشستم. مدام چشم در چشم بودیم و من شرمنده بودم از این بابت که بعضی حرف هایش را نمی فهمم ...! 

بابا پرسید از چه گفت حالا ؟ عصبانیت ِ خوابیده ام برگشت. ناآرامی ِ آرام گرفته ام برگشت. گفتم از دزدی ! لبخند تلخی زد. حرفی نداشت که تحویلم بدهد. حرفی نداشتم که بزنم. به اتاقم خزیدم. به غار این روز هایم ... 

روز های عجیبی را می گذرانم. بر جاده های آبی سرخ را می خواندم ، که تذکره اندوهگینان را شروع کردم. که عبدالله را نزدیک به خودم دیدم و شروع کردم. تذکره اندوهگینان را گذاشته ام روی میز ، دو فصل آخرش مانده فقط . کمی از خاطرات شهید عراقی را خواندم، که دلم خواست دوباره نامه های بلوغ را ورق بزنم. از این کتاب به آن کتاب. از این حال به آن حال. ترکیبی از میل ِ به همه چیزم و در عین حال بی میل به همه چیز !!! 

مقابل خودم شرمنده ام. بابت ِ حجم ندانسته هایم. بابت تلاش نکردن هایم. بابت ِ خوابیدن هایم. بابت ِ نشستن ها و زل زدن هایم به دیوار . بابت ِ بی انگیزگی هایم. مقابل خودم شرمنده ام. بابت سِنی که لایقش نیستم !

این روز ها فقط منتظر ماه مبارکم. بی " هیچ " توشه ای از رجب ، از شعبان ، منتظر ماه مبارکم. بی حتی چشیدن ِ یک شب حال ِ خوش ِ این دو ماه ، منتظر ماه مبارکم. به چه امید ؟ نمی دانم... فقط می دانم منتظر ماه مبارکم. تو مرا این طور رها نمی کنی. یعنی که ظن من به تو این نیست که این طور رهایم کنی خدایا... 

  • ۹۷/۰۲/۱۹
  • آسیمه راحل

نظرات  (۲)

دردمند نوشتی .. دردناک توصیف‌ کردی ، نمیدونم چی باید گفت . تنها کلمه ای که به ذهنم میرسه درده .. 
چقدر بده که من هم هم درد تو ام....
هم درد پاراگراف آخرت
اما خیلی عقب ترم.... خیلی....
نمیدونم چند سال دیگه قراره زنده باشم...یا حتی زندگی کنم...
این مهم نیست....
هنوز نفهمیدم چی می خوام از زندگی...
پاسخ:
خوبیش به اینه که فقط همدرد پاراگراف آخری :)



ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی