... هُـــدِس ...

" عالَم ِ نه اینجا را هدس گویند "

... هُـــدِس ...

" عالَم ِ نه اینجا را هدس گویند "

... هُـــدِس ...

.. / بسمـ الله الرحمن الرحیمـ / ..

...
..
.

و شَوقُنا لِکَربلآء ...

حسابگری

جمعه, ۴ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۰۱ ق.ظ

یکی دو هفته قبل از ماه مبارک افتاده بودم به حسابگری. می نشستم حساب می کردم که من روزانه چند لیتر نوشیدنی می نوشم.با خودم حساب میکردم که صبح ها ، به جز چای ، دو سه دقیقه قبل از خروج از خانه یک لیوان آب خنک می نوشم. بعد از بیست دقیقه پیاده روی ، توی مترو هم دوباره آب می نوشم و بعد هم بطری آبم را پر می کنم برای طی ِ مسیر . بعد وقتی به دانشکده می رسم حتی اگر بیست دقیقه تاخیر داشته باشم هم اول می روم آب می نوشم ، بعد می روم سر کلاس . همین طور حساب می کردم تا شب. همین طور حساب می کردم که طی یک روز ، از همه ی آبسرد کن های دانشکده ، منهای ِ همان یکی که توی ِ راهروی اساتید هیئت علمی ست ، آب می نوشم. همین طور حساب می کردم منی که نمی شود یک جا آبسرد کن ببینم و بی اعتنای به آب سرد کن رد شوم ، چطور می خواهم تشنگی ماه رمضان را آن هم در آن بیابان دانشگاه ، تحمل کنم !؟

 با خوذم حساب می کردم که خب ماه رمضان چه بلایی سر من می آید با این حساب ... 

توی همین حساب و کتاب ها بودم راستش که ماه رمضان آمد. که دو روز اولش خوشحال بودم که ماه ِ خوب ِ خدا آمده. که سرم گرم شده بود ... که دلم گرم شده بود که هر چه قدر خیالات ِ پوچ ، نگذاشتند از شعبان و رجب استفاده کنم ، حالا توی این ماه مبارک جبران میکنم. این بار توی این یکی حساب و کتاب ها بودم که افتادم روی تخت . که از اواخر جمعه ی قبل ، افتادم روی تخت تا خود امروز. بلایی سرم آمد که حتی آب هم نمی توانستم بنوشم غذا خوردن که پیش کش ... بلایی سرم آمد که برای اولین بار توی زندگی سرم زدم ، برای اولین بار توی زندگی چند تا چند تا پشت سر هم آمپول ! 

دکتر می گفت آنفولانزا. اوایلش راست می گفت. چون علائمش با علائم سرماخوردگی ام قاطی شده بود ...من اما فکر میکنم بیماری حسابگری بود. همه ی این یک هفته ، توی تخت ، به این فکر میکردم که همه اش زیر ِ سر آن حسابگری های ِ قبل ماه رمضان است. زیر سر آن میلی لیتر به میلی لیتر آبی که حساب کرده بودم. زیر سر آن ...

به این نتیجه رسیده ام که خدا از اساس با حسابگری مشکل دارد. با این حسابگری هایی که در آن ها، نقش فرد ، پر رنگ تر از نقش خدا به نظر می آیند. توی این مورد هیچ هم شوخی ندارد ... می زند ، دمار از روزگار آدم در می آورد. بی هیچ رحمی ... دیدم که میگما ! 

  • ۹۷/۰۳/۰۴
  • آسیمه راحل

نظرات  (۴)

  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • سلام آبجی. الان چه طورری?
    ان شاءالله که خدا با حسابگری های ما محاسبه مون نکنه
    پاسخ:
    سلام پلک جان
    الحمدلله خوب ترم :)

    اما فکر نمیکنم دلیل اصلیش اینی باشه که گفتید!
    البته این نظر منه.
    پاسخ:
    چیه پس ؟
  • سوسن محمدی
  • خب الان خوبی تو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    من هم شبیه تو ام ! با این تفاوت که جای آب چوب شور کنجدی می خورم ! صبح ظهر شب ....
    ولی یه هفته است که چوب شور نخورده ام !
    پاسخ:
    بهترم خدا رو شکر.

    علاقه خاصی ندارم بهش :{
    خیلی کمم پیش میاد بخورم. 
    خیلی چیزا میتونه باشه.
    پاسخ:
    فکر کردم چیز خاصی مد نظرتون هست. 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی