... هُـــدِس ...

" عالَم ِ نه اینجا را هدس گویند "

... هُـــدِس ...

" عالَم ِ نه اینجا را هدس گویند "

... هُـــدِس ...

.. / بسمـ الله الرحمن الرحیمـ / ..

...
..
.

و شَوقُنا لِکَربلآء ...

به گناهان نبخشوده قسم دل تنگم ...

پنجشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۵۰ ق.ظ

گیر کرده بودم توی ترافیک یکی از خیابان های حوالی دانشگاه امام صادق. سعی کردم به یاد بیاورم امروز چند شنبه است. دلم می خواست سه شنبه باشد و هیئت هفتگی به پا. آن وقت شاید همان گوشه کنار ها نگه می داشتم و راهم را به سمت هیئت میثاق می گرفتم ... یکی از آن کنج هایی که مخصوص خودم است ، می نشستم و میثم مطیعی روضه می خواند و مرا آرام آرام از خودم ، از فکر هایم ، از اضطراب هایم ، از ترس هایم ، جدا می کرد و می برد تا خود کربلا. تا خود ِ حرم. تا بالای سر امام ...

پوشه ی موزیک را عوض می کنم. صدای میثم مطیعی بلند می شود ... و من تمام شب های ِ برگشتم از هیئت را به یاد می آورم ... که انگار نه انگار همین چند ساعت ِ قبل ، تا چه حد پر بودم از بغض و سنگین بودم از احوالات بد ... تمام شب های برگشتم از هیئت را به یاد می آورم که انگار تمام جاده ها و خیابان ها ، ابرند و من هم دارم رویشان راه می روم، سبک ِ سبک ... تمام شب های برگشتم از هیئت را به یاد می آورم که دلم را توی ِ یکی از آن کنج ها چلانده بودم و بغض هایم را تمام و کمال به اشک رسانده بودم و هیچ نمانده بود برایم جز سبکیِ دل نشینی که تا به حال هیچ جایی جز مراسم های روضه ی امام حسین به من اعطایش نکرده ...

پوشه ی میثم مطیعی پلی می شود و من به آن سال هایی فکر می کنم که میثم مطیعی " کنار قدم های جابر " را خوانده بود. پیش دانشگاهی بودم آن سال. تقریبا مطمئن بودم از اینکه سال بعد اربعین ، کربلا خواهم بود. توی همان جاده خواهم بود. پوشه ی میثم مطیعی همین طور جلو می رود و من همین طور توی خاطراتم عقب می روم ... به هر جای گذشته ام که سرک می کشم، شما را می بینم آقا ... لای رویاهایم ، لای خیالاتم ، لای فکر هایم ، لای " باید " هایی که برای خودم تعریف کرده بودم ، لای ِ اگرها و اما هایم ... شما " تصویر مطلق " ی بودید که من از آینده ام داشتم ...

توی گذشته ام عقب می روم. میثم مطیعی دارد توی ِ خاطراتم می خواند " سید و مولا حسین ، آرام دل ها حسین ، زمزمه ی عاشقا ، یا حسین و یا حسین ... ".  هر چه قدر عقب می روم ، شما هستید. از وقتی که من بودم ، شما بودید. از آن شب هایی که مادر بالای سرم از حضرت عباس می گفت و من فکر میکردم که از این آدم با معرفت تر توی دنیا نیست ، شما بودید ... از آن اول محرم هایی که پدر پرچم مشکی ِ سه گوشه ی " یا ابالفضل العباس " را وصل می کرد سر در ِ خانه مان شما بودید ... از آن سال هایی که مادرم پیراهن مشکی ِ پدر را اتو می کرد و بعد هم تن ِ من ِ همیشه رنگی پوش ، مشکی میکرد و می فرستادمان هیئت ، شما بودید ...

 

 

انقدر همیشه بوده اید ، انقدر همیشه بوده اید که حالا نمی توانم باور کنم نیستید ... نمی توانم باور کنم. شاید این منم که نیستم. منم که هیچ جای این دنیا نیستم دیگر ... کاش برسم به محرمت ، به کنج ِ هیئت ات ، به روضه هایت ، که همه چیز و همه چیز از دلم می رود و بر دلم هیچ نمی ماند جز الف ِ قامت ِ یار ... کاش برسم به محرمت و این اشک های ِ بیهوده ریخته شده را ، آن جا جبران کنم. کاش برسانی مان به محرمت ...

 

 

 

 

  • ۹۷/۰۵/۱۸
  • آسیمه راحل

نظرات  (۴)

نمی فهمم.. چقد عاشق ! چقد خالص .. نمی فهمم چجوری میشه
پاسخ:
اگر عشق بود و خلوص بود ، این حال و احوال خلاصه نمی شد توی محرم فقط ... توی همه ی ماه ها بود، توی همه ی روز ها ... ولی نیست؛ پس عشق نیست ، خلوص هم نیست ...
چقدر توصیفتون از حال خیابان های بعد از هیئت جذاب بود :)
سلام
پاسخ:
سلام


ممنون :)
واقعاً کسی با معرفت‌تر از عباس نیست.
میثم مطیعی یکی از کسایی بود که هیئت و دانشگاه رو به هم وصل کرد. اکثر کسایی که میرن مطیعی دانشجوئن. شاید بشه گفت روشنفکرای مذهبی اونجا جمع میشن

پاسخ:
میثم مطیعی، آهنگران نسل ماست.


هیچ مداحی توانمندی ش رو نداره. حتی کسانی که خود هیئت تربیت کرده. 
سلام مومن. جزاکم الله خیرا

شرکت در عزای اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین، دل را صفا میده...نه تنها موجب افسردگی نیست بلکه نشاط آوره...

مثلا شما بعد از هیئت می بینی همه دماغ ها قرمزه ها ولی همه می خندند...این همون نشاطه...

اما خدا نکنه بری یه مجلس ختم...غم عالم میاد روی سرت....


میگم حالا پشت ترافیک بودی، یاد نذری ها نیفتادی؟(لبخند)



عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
پاسخ:
سلام 

امام صادق نذری نمیده اصلا. نذری می‌خواید، فقط خیابون پاسداران :)) 
چه نذریای لاکچری هم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی