... هُـــدِس ...

" عالَم ِ نه اینجا را هدس گویند "

... هُـــدِس ...

" عالَم ِ نه اینجا را هدس گویند "

... هُـــدِس ...

.. / بسمـ الله الرحمن الرحیمـ / ..

...
..
.

و شَوقُنا لِکَربلآء ...

گزارشی از " سه گزارش کوتاه درباره ی نوید و نگار "

دوشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۳۷ ب.ظ

به حالِت، بعدِ مریض شدن هات دقت کردی تا حالا ؟ می‌دونی ؟ من همیشه تو دوران نقاهت، حالَم، منظورم حال روحیمه ، حالم خیلی خیلی بهتر از وقتیه که مطلقا خوبم. مطلقا سالمم. نمی‌دونم چرا ... با اینکه آدم می‌دونه هنوز خوب نشده، با این که هنوز ضعفو احساس می‌کنه، با این‌که هنوز نمی‌تونه به روال عادی زندگیش برگرده اما حالش خوبه. شاید به خاطر اینکه پیش خودش فکر می‌کنه که دیگه داره به اون همه درد، به اون همه حال بد، پیروز می‌شه... شاید به خاطر صبریه که کرده و نتیجه ایه که حس می‌کنه داره می‌گیره ... شاید به خاطر متحد شدن ِ مغز و دل و کلا همه‌ی وجوده واسه خوب شدن... 

اون لحظه های قبل خوب شدن، اون لحظه های ِ قبلِ سر ِ پا شدن، اون لحظه های قبل برگشتن به سلامت، شیرین تر از لحظات خوب شدنن. شیرین تر ازز لحظات ِ سر پا شدنن، شیرین تر از لحظات احساسِ سلامتیِ مطلقن ... یه جورر ادامه دادن ِ دلچسبه انگار... که داری آزار می‌بینی هنوز ، ولی راحتی ... ولی خوشحالی ... تغییر شدید حال بد به خوب رو تو همین نقطه بیشتر احساس می‌کنی نسبت به وقتی که خوب خوب میشی... بعد یه حال بد ِ طولانی برای اولین بار حس می‌کنی داری خوب می‌شی و برای همین خوشحالی... 
این‌که میگم نقاهت نه که فکر کنی فقط یه مریضی جسمی رو می‌گم ها ... نه ... بعدِ یه حال شدیدا بدِ روحی هم این حس و حال هست. من حتی فکر می‌کنم تو فرآیند ارتکاب گناه و توبه و آمرزش هم هست. بهت گفته بودم عبارت " تُب عَلَیَّ " رو دوس دارم ؟ حتی بیشتر از کلمه ی "غفران".  اجابت این دعا درست همون لحظه ایه که خدا روشو برمی‌گردونه به سمتت ..درست لحظه ی برگشتن ِ صورتش به سمتت ... هنوز به مرحله آخر آمرزیده شدن نرسیدی ها ... ولی خدا روشو برگردونده به سمتت ... هنوز نرفتی تو بغلش ها ... ولی خدا بالاخره روشو برگردونده به سمتت ... هنوز نرسیدی بهش ها ... ولی روشو برگردونده و داره می‌بینه که داری می‌ری سمتش ... روشو برگردونده و داره میاد سمتت ... قبول کن. قبول کن شیرینه ... متوجهی چی می‌گم؟
بذار اصلا یه مثال دیگه بزنم.
یادت میاد سال سوم وقتی سر کلاس جمالی، با هم هندسه حل می‌کردیم چه حالی داشتیم ؟ اون لحظاتی که می‌دونستیم داریم به اثبات کردن قضیه می‌رسیم، شیرین تر از لحظه ای بودن که قضیه اثبات می‌شد. اون لحظاتی که می‌دونستیم داریم به جواب یه مسئله فیزیک نزدیک می‌شیم شیرین تر از لحظه ای بودن که مسئله رو حلش می‌کردیم ... اون لحظاتی که به نقطه‌ی قبل ِ نقطه ی آخر مسئله های جبر می‌رسیدیم، دلچسب تر از لحظه رسیدن به نقطه ی آخر بودن. حال و هوامونو یادته وقتی بعد توضیحات ِ طولانی دبیرادبیات از شعر های اخوان ، از یه جایی به بعد حس می‌کردیم دیگه کم کم داریم می فهمیم ...
می‌دونی ؟ مث یه سهمی ِ برعکس می‌مونه. این نقطه هم درست نقطه ی عطفه. لحظه ی بعد از لحظه ی توقف سقوطه. درست لحظه ی شروع پرواز ...
 هزار تا دلیل دیگه می‌تونم واست بیارم تا بفهمی چرا شدیدا با مصطفی مستور موافقم که می‌گه " انگار لحظات قبل از خوشی ها از خود خوشی ها دل‌پذیر ترند. " اصلا به قول خود مستور :
 " همیشه چهارشنبه را دوست داشته ام، شاید به خاطر این که چسبیده است به تعطیلات آخر هفته. اما عجیب این است که هر چه به سمت عصر جمعه می‌روم بیشتر دلم می‌گیرد.انگار لذت خود تعطیلات از لذت انتظاری که در چهارشنبه برای شان می‌کشم کم تر است." 
می‌دونی ؟ تهش ، هر چه قدرم که شیرین باشه ، هر چه قدرم که همونی باشه که همیشه خواستیم ، لذت تو راه بودنو نداره ... قبول ! وقتی می‌رسیم آروم می‌گیریم ... اما درست از نقطه ی رسیدن، درست از نقطه ی آروم شدن، آروم آروم شور و شوق می‌خوابه ... بعد که یه کم می‌گذره اون حس ِ آروم تبدیل میشه به یه عادت. وقتی تبدیل بشه به عادت، چیزی که عمری واسش دویده بودی، دیگه به چشت نمیاد ...
نمی‌دونم تهش چی می‌شه ... نمی‌دونم خوب میشه یا بد می‌شه... راستش اصلا نمی‌دونم می‌رسیم به اون جایی که بخواد خوب بشه یا بد بشه ... فقط ... فقط میدونم که بعدا ها یاد این روزا می‌افتیم و حسرت می‌خوریم که چرا جدی‌شون نگرفتیم. چرا حس و حالشونو نفهمیدیم و قربانیِ قدم ِ آخرشون کردیم ... چرا چرا چرا همه چیزِ زندگیمونو قربانی ِ نتیجه ای کردیم که آیا بگیریم ، آیا نگیریم ... 

  • ۹۷/۰۵/۲۹
  • آسیمه راحل

نظرات  (۲)

  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • یه وقتایی این قدر حاشیه ها زیادن که فراموش می کنی و اصلا نمی تونی از مسیر لذت ببری، بعدا میفهمی ه همون سختی ها لذت بوده، چون وقتی به یاد میاریشون حال خوبی بهت دست میده
    پاسخ:
    چالوس به خودی خود یه جاده ی کوهستانی آسفالته ست. فی الذاته از خودش چیزی نداره. حاشیه های جاده‌ چالوسه که بهش زیبایی میده و جذابش‌ می‌کنه. از همون حاشیه ست که ما یا خوشمون میاد یا بدمون میاد. و الا مسیر که یه راه آسفالته ست ... 
    پس حاشیه ها بد نیستن ... اصلا گاهی فکر می‌کنم حاشیه ها خیلی وقتا اصلن و ما حواسمون نیست ... حاشیه هان که خوب بودن یا نبودن راه ما رو تعیین می‌کنن...
    این پست درواقع ذم " ته گرایی " بود.

    سلام :)

    این حرف ها به خاطر این هستند که این خوشی ها همه شون "سراب" هستند. داری می دوی به سمت چیزی، داری از رسیدن بهشون کیف می کنی، از اینکه داری به اون چیزی که می خوای برسی می رسی لذت می بری اما بعد که رسیدی می بینی همه اش سراب بود! چیزی نبود تهش! می بینی عشق سراب بود دانش و علم سراب بود پست و مقام سراب بود پول سراب بود... می رسی و میبینی چیزی نبود. اون چیزی که فکر می کردی نبود. به ته تهش هم برسی می گی خوب بعدش چی؟ به اون دونده دوی صد متر فکر می کنم که عمری رو میذاره برای پاره کردن اون نوار سرخ پایان خط و وقتی ازش رد شد از خودش می پرسه : "خوب بعدش چی؟" چی شد حالا؟

    اما لذت و خوشی اگر حقیقی باشه اگر دروغ نباشه لذت خودش قطعا قطعا قطعا از راهش بهتره... لا ریب فیها !

    مشکل بیشتر اینه که ما این مجاز ها رو حقیقت تلقی می کنیم. این سراب ها رو واقعیت...

    پاسخ:
    سلام.
    دارم فکر می‌کنم به کامنت تون. در کل موافقم اما ... 
    من به چیزایی که از حقیقی بودنشون مطمئن بودم هم رسیدم و بازم فکر کردم مسیر بهتر بود. نمی‌دونم...شاید لازم باشه وقت بگذره تا بفهمم در مورد حقیقی بودنشون درست فکر می‌کردم یا نه. 
    شایدم به خاطر اینه که من همیشه یه ته مایه هایی از حسرت همرامه... حسرت اینکه باید بهتر عمل می‌کردم. نباید مسیرو از دست می‌دادم ... و این قبایل حس ها ... که باعث میشن در هر شرایطی فکر کنم که میشد همه چی بهتر از این می‌بود ... میخوام بگم اینم میتونه دلیل باشه واسه لذت نبردن از ته
    به هر حال هنوز به " قطعا قطعا قطعا " ِ شما پی نبردم ... 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی