... هُـــدِس ...

" عالَم ِ نه اینجا را هدس گویند "

... هُـــدِس ...

" عالَم ِ نه اینجا را هدس گویند "

... هُـــدِس ...

.. / بسمـ الله الرحمن الرحیمـ / ..

...
..
.

و شَوقُنا لِکَربلآء ...

از رنجی که می‌بریم ...

چهارشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۰۷ ب.ظ

تقریبا اولین روان‌شناسی بود که حرف‌هایش برایم جذابیت داشتند. با این که سر جمع بیست دقیقه از حرف هایش را گوش دادم.
می‌گفت وقتی محیط، محیط قابل اطمینانی نیست؛ دروغ گفتن، فِیک بودن، و پنهان کردن گزینه های بهتری هستن نسبت به پذیرفتن اشتباه. داشت در مورد آسیب‌پذیری حرف می‌زد و معتقد بود که 


" being vulnerable " 


اولین باری بود که از کسی می‌شنیدم آسیب پذیر باش... می‌گفت آسیب پذیر بودن به معنای یک جا نشستن و گریه کردن نیست. بلکه تمایل به پذیرفتن اشتباه است. تمایل به گفتن " من به کمک نیاز دارم ". تمایل به گفتن احساساتت به افراده بدون این که ترسی داشته باشی از اینکه بقیه مردم راجع بهت چه فکری می‌کنن. می‌گفت اگر محیط ناامن باشد و غیر قابل اطمینان :

" its dangerous to feel vulnerable " ...

 از چند دقیقه قبل ِ صحبت هایش این طور برداشت کردم که برای مطمئن کردن محیط باید از همکارها، خواهر و برادر ساخت. عبارتی که به کار می‌برد را دوست داشتم. در صورت به وجود اومدن رابطه ی خواهر و برادری :


Fight! But the love doesn't go away . Bicker! Love doesn't go away...

حتی اگر بجنگی هم عشق از بین نمیره ... هر چه قدر هم تو سر و کله ی هم بزنید عشق از بین نمیره ...

بعد می‌گفت خب حالا چه طور می‌تونیم از غریبه ها خواهر و برادر بسازیم ؟؟؟
خودش جواب داد:

Common beliefes. Common values... 

باورهای مشترک ... ارزش های مشترک ...
توی ذهنم گذشت این مگر دقیقا همانی نیست که توی اسلام آمده ؟
.
.
.
چند وقت پیش یکی از دوستانم که توی یک مرکز فرهنگی مذهبی ست ازم خواست که چند بچه مذهبی ِ خوش فکر بهشان معرفی کنم تا ازشان کمک بگیرند. چند تایی آدم معتقدی که به نظرم ایده پرداز های خوبی بودند را معرفی کردم. از بین همه آن ها ضعیف ترین ها را انتخاب کرده بودند. ازشان پرسیدم بر چه اساسی یک سری ها را رد کرده اند ؟
جواب هایشان را بخوانید و با حرف های آن روانشناس انگلیسی مقایسه کنید.
" خانم میم نه اینکه ظاهر غیر موجهی داشته باشه اما رژ زده بود و خب چون متوجه شدیم اهل آرایش هست ، بچه ها ردشون کردند "
" خانم ط به نظر کمی پایه های اعتقادیش به ولایت فقیه ضعیف بود "
" خانم ز با ما زاویه داشت "
و .... به همین ترتیب رد کرده بودند ...
 یاد وقتی افتادم که توی مصاحبه ی دانشگاه ازم پرسیده بودند مسیر های راهپیمایی روز قدس کجا ها هستند ؟ دلم می‌خواست انقدری شجاعت داشته باشم که به جای نام بردن خیابان های تهران بگویم خاک بر سر طراح سوال هایتان ...

فضای فرهنگی و بودجه های هنگفت را ببینید توی قرق چه طرز تفکر هایی هستند. که هر چه مشترکات بینمان هست را نادیده می‌گیرند و رژ را به تنهایی عاملی مهم برای دور انداختن هم می‌دانند ... یک رژ، که با توجه به شناختم از آن فرد مطمئنم خیلی هم پررنگ نبوده، به تنهایی خدا و پیامبر و قرآن و اصلا کلیه ی اصول و فروع دین را یک جا کنار می‌زند. همه ی باور های مشترک، همه ی ارزش های مشترک نادیده گرفته می‌شوند ...
خب می‌دانید ؟
توی همچین محیط هایی باید دروغ گفت ، فیک بود و پنهان کرد ...
دقیقا توی همچین محیط هایی

Its dangerous to feel vulnerable ... 

برای آنکه چرخ زندگی ات از حرکت نایستد، هزار عامل بیرونی مجبورت می‌کند به این که خودت نباشی ... 
.
.
.
پی‌نوشت :
 طی این هفت سالی که در محیط های مذهبی زندگی کرده ام دریافته ام که:
 در مدارس و دانشگاه هایی که شرط ورودِ اسلامی می‌گذارند تا آدم های در ظاهر یک دست را دور هم جمع کنند؛ نفاق ، پدیده ای ست شایع ...
چیزی که پیامبرِ همین بچه مثلا مذهبی ها از آن بیش از هر چیزی بر امتش می‌ترسید ...
همان دروغ گفتن ، فیک بودن ، پنهان کردن ...
  • ۹۷/۰۵/۳۱
  • آسیمه راحل

نظرات  (۵)

(:
سلام!

دقیقا'' همونه که تو اسلامِ عزیز اومده و…
و دقیقا'' همین جور وقت ها بد جووور آدم دردش می گیره… و اون جور وقت های دیگر که…

می دونی با اصل حرفت موافقم اما این قضیه دو طرفه ست! من هم تو این جور محیط ها باید شجاع باشم و خودم باشم! اگر خودم درستم، خودم بمونم! و انگار این فضاها که زمینه ی نفاق رو داره، محل مبارزه ی من با نفاق درونی و بیرونی و جدی تر زمینه ی امتحان من هست! هم چنان که برای آن طرف قضیه هم…
به نظرم خوبه دو طرفش رو ببینیم! و به نظرم لازم هست… 
گاهی ضعف منِ این طرف هست که می ذاره این فضاها ایجاد بشه متأسفانه! 
و همین که من هم این برادر و خواهری رو حس و ایجاد نمی کنم حتی اگر اون به اصطلاح بالایی هم نمی کنه!
خارج از مثال شما گفتم! چون خودتم کلی گفتی!

به هر حال و از هر دو طرف از اون موضوعات کاش برانگیز هست؛ متأسفانه!
پاسخ:
سلام سید‌جان

هر جایی رو که نگاه می‌کنیم می‌بینیم همیشه مبارزه با منافقین سخت ترین قسمت مبارزه ها بوده. یه آدم نوپا ، یه آدمی که تازه ۱۶-۱۷ ساله شده، چه قدر توانایی داره توی محیط منافق گون، مبارزه کنه، شجاعت به خرج بده و خودش باشه ؟ چه قدر محیط بهش اجازه میده که شجاعت داشته باشه اصلا ؟ محیط از پدر و مادر شروع میشه تا رفقا و مدرسه و ....
من نمی‌تونم به همه ی سختی ها به چشم امتحان نگاه کنم. قرار گرفتن نوجوان ها توی این محیط ، از کوتاهی ماست. مائیم که اجازه دادیم این محیط ها شکل بگیرن، ریشه بدونن و بچه ها توشون از دست برن ... پس همه ش امتحان نیست. قبول دارم از یه جایی به بعدش می‌شه امتحان. ولی قسمت عمده ش اشتباه ماست که حالا گریبان گیر بچه ها شده ... به عبارتی شاید امتحان ما بود و ما توش شکست خوردیم
از اساس با شکل گرفتن چنین محیط هایی دیگه مخالفم. به خاطر اینکه گزینش ها توانایی طراحی درست سوال رو ندارن. یه سری معیار خیلی پیش پا افتاده رو تعیین می‌کنن برای ورود. یا باید از ساختن این محیط ها چشم پوشوند یا باید سوال ها رو دقیق تر کرد ... نه برای اینکه آدم ها رو بیشتر رد کنیم بلکه برای اینکه آدم ها رو دقیق تر بشناسیم. راه های مواجه شدن باهاشون رو بهتر برنامه ریزی کنیم.
وضعیت توی دانشگاه به شدت افتضاح تره ... توی مدرسه به اندازه دانشگاه پر رنگ نیست این نفاق. برای همین کم کم کسی اعتماد نمیکنه به کس دیگه ای...


وضعیتیه اصن :)) 
سلامی دوباره!

بلی بسسسی سخت… قرآن عزیز هم می گه و اصلا'' با وجود ایمان و اسلام این نفاق بیش تر و مبارزه باهاش سخت تر شد!
مثلا'' همین انقلاب هم وقتی پیروز شد، تازه نفاق ها جدی تر شکل گرفت…

من البته با اون ور قضیه که همیشه بهش نگاه می شه کاملا'' موافقم و اعلام موافقت کردم استاد! سلَّمنا! این که من مقصرم در محیطی که شکل می دم؛ نباید چهارچوب هام ایجاد نفاق کنه و اصلا'' نه فقط اون نوجوون، که متأسفانه یه کودک شش هفت ساله که تازه داره وارد محیط اجتماعی می شه و من رسما'' می زنم فطرت انسانیش رو که اگر سالم بمونه شااااهکاره، می پوکونم! این ها رو حرفی ندارم… و خدای نکرده این رو نمی گم که اصلا'' قضیه امتحان اون بچه هست، که مبری کنم خود رو! اصلا''! اون که اوّل امتحان من بوده جای خودش! این که خراب کردم امتحانم رو و شاید امتحان طرف مقابلم رو سخت تر کرده، شایدم… این ها همه درست و جای خودش و این که فقط سختی امتحان نیست هم بحث دیگری که بماند!
حالا از اصل حرف دور نشم من می خوام بگم این قسمت رو که همیشه دیده شده و حرف ها نثارش شده و نقدها تا حد زیاااااادی درسته، جای خودش اما برای تحلیل درست لازم هست از موضوع خارج بشیم و تمام جوانب رو ببینیم! 
البته چون من به نتیجه ی قطعی شما در بابِ بود و نبود این محیط ها؛ چه مذهبی، چه مثلا'' سمپاد و… به طور هنوز نرسیدم می گم وگرنه که…
خلاصه مقصر بودن من درسته اما شما دو تا نکته اساسی گفتی؛
یکی این که پدر و مادر! چرا پدر و مادر منِ دانش آموز، محیطی رو انتخاب می کنند که یا با ساختار کل خانواده م سنخیت نداره یا لااقل با منِ بچه شون! البت دلایل بی شماری ست اما اوّلین قدم ها و بذرهای نفاق رو متأسفانه منِ خانواده در وجود بچه م می کارم که اساسی ترین ها هم هست…
پاسخ:
سلامی صد باره به سید عزیز


می دونید ؟ من خودم گاهی با خودم فکر میکنم اگر تو این اوضاع بچه داشتم ، بچه مو کجا مدرسه می ذاشتم ؟ بعد می بینم واقعا جسارت اینو ندارم که بچه مو بردارم ببرم بذارم مدرسه ی دولتی. ترس داره
درسته مخالفم با شکل گیری ِ این چنینی ِ مدرسه های مذهبی چون میدونم چه آسیب هایی به بچه ها وارد می کنه ، اما از اون طرفم ...
مدارس دولتی ، خودکشی توشون اتفاق روتینه ... دختر ها سن دبیرستان ، عملا شروع می کنن به سیگار کشیدن ... از مشکلات اخلاقی که دیگه نگم براتون ...
حالا بریم توی پوسته ی یه پدر و مادری که اصلا مذهبی هم نیستند ، اما پایبند به اخلاق انسانی اند ... خب ، وقتی می بینند تو مدارس مذهبی به هر حال وضعیت بهتره ، مجبورند به این که بچه شون رو جایی ببرند که مطمئن تر باشه ... حتی اگر از نظر اعتقادی موافقش نباشند ... فقط برای " احتمال " سالم موندن بچه شون تن می دن ...
و نکته ی بعدی که اون هم نیاز به بررسی و توجه داره این که گفتی توی دانشگاه بدتر هست اصلاً  یه وضعی;-)! نقاب ها و دورویی ها و دوری ها و… نفاق شدیدتر! یعنی اتفاقا'' از جایی که مستقل تر می شم، محکم تر نقابم رو می چسبم چون منفعت طلبی درونم داره بی رااااهه می ره!
که البته بخش اعظمش همون اثرات تربیتی خانه و مدرسه ست ولی به هر حال از یه سنی هم اراده ها قوی تر و مؤثرتر هست که روایات می گن جوانی!

زیاد حرف زدم عذرمی خوام و مایلم یه بار خارج از مجازستان درباره ش با هم حرف بزنیم اما تمام حرفم این هست که برای هر تحلیل درستی، لازمه تمام جوانب رو ببینیم و از مسأله خارج بشیم، بیایم بیرون و از بالا بهش نگاه کنیم! از زاویه ی دید گسترده تر!
پاسخ:
دقیقا توی دانشگاه پای منفعت طلبی باز میشه ... تو مدرسه تئوری نفاق رو یاد گرفتیم ، تو دانشگاه دیگه وارد مبحث عملی می شیم :))))




اولا اینکه شما فقط حرف بزنید ، و چی بهتر از این ...
دوما هم اینکه
بفرمائید کی ، کجا ؟ من دو سوته در خدمتم :))) شما فقط بگید ...
آخ جون از این تا غدیرها…
پاسخ:
آخ جون به زودی عیدی :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی