... هُـــدِس ...

" عالَم ِ نه اینجا را هدس گویند "

... هُـــدِس ...

" عالَم ِ نه اینجا را هدس گویند "

... هُـــدِس ...

.. / بسمـ الله الرحمن الرحیمـ / ..

...
..
.

و شَوقُنا لِکَربلآء ...

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز ...

پنجشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۱۳ ب.ظ

چند ماه دلگیری و دلخوری و ناراحتی را گذاشتم کنار و دست غرورم را گرفتم و رفتم دمِ خانه‌شان...
عمدا رفته بودم دم در خانه شان ... حتی نپرسیده بودم خانه هست یا نیست. پبش خودم حساب کردم اگر امروز نباشد فردا میروم. اگر فردا نباشد پس فردا می‌روم. فقط می‌خواستم به خودم نشان دهم که چه قدر آن آدم برایم مهم است ... و چه قدر وقتی از او دلخورم و از من دلخور است دلم سنگینی می‌کند ... 

چند وقت پیش توی یک کلیپ دیدم یک خارجی دارد حرف خوبی می‌زند و راستش نمی‌توانم اثر حرف او را روی این تصمیمم کتمان کنم. می ‌گفت 

There is no reason to learn how to show you are paying attention if you are infact paying attention ...


به سر سلامتی رفاقت، غرورِ بیهوده‌ام را شکستم و زنگ زدم. بعد از سلام، نمی‌دانم خوبی را پرسیدم یا نه که گفتم بیا پائین بریم بیرون.
کمی لحنش متعجب بود. بعد از چند ماه اسم من افتاده بود روی موبایلش ... گفت نمی آیم. تو بیا بالا...
به قصد خانه شان رفتن ، نرفته بودم. دست خالی بودم ... آن قدر گفتم و آن قدر گفت که آخر کار من رفتم بالا ... عادت ندارم به رفتن به خانه ی رفقا ... این بار اما فرق داشت ... شب قبلش روی سجاده گفته بودم می‌روم که ببینمش و از دلش ببرم دلخوری هایش را ...گفته بودم که بی هیچ غروری می‌روم ...
قبلش فکر کرده بودم بعد این همه مدت از چه باید حرف بزنم و به نتیجه ای نرسیده بودم ... او اما بحث را شروع کرد، ادامه داد و کم حرفی های مرا با صمیمیت و هیجان زدگی کلام خودش جبران کرد ...
غرور شکستم و خدا می‌داند که تا چه اندازه سبک شدم بعد مدت ها ...
غرور شکستم و خدا می‌داند که تا چه حد راضی ام ...




خوابش را دیده بودم. خواب دیده بودم توی استیصال است ... خواب دیده بودم که خراب احوال است که تاب و توانم از کف رفت ... توی خواب من داشت زار می‌زد ... از شدت ناراحتی که به من القا کرده بود از خواب پریدم ...
رفتم و دیدم که راستی راستی توی استیصال است ...
خدا مرا ببخشد ... که به دلایل نه چندان مهم، تو را از خودم گرفتم ... خودم را از تو گرفتم فاطمه‌ی عزیز دل ...

خدا مرا ببخشد و کاش که فرصت جبران دهد ...



آن شب سر سجاده حافظ را باز کردم ... آمد : 

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز 

چه شکر گویمت ای کار ساز بنده نواز ؟

  • ۹۷/۰۶/۱۵
  • آسیمه راحل

نظرات  (۱)

سلام مومن. جزاکم الله خیرا


زندگی ارزش اینو نداره که بخواهیم با ناراحتی تلخش کنیم...

و اما این آشتی کردن ها...خیلی لذت بخشه...
امام علی سلام الله علیه و آله در نامه 31 می فرماید:
"پسرم، خشمت را فرو ببر که من شربتی گواراتر از آن ندیدم"


عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
پاسخ:
سلام.

این ناراحتی ها ارزششو ندارن که این طور رفاقت ها رو به هم بریزن ...
خیلی :) 


ممنون.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی