... هُـــدِس ...

" عالَم ِ نه اینجا را هدس گویند "

... هُـــدِس ...

" عالَم ِ نه اینجا را هدس گویند "

.. / بسمـ الله الرحمن الرحیمـ / ..

...
..
.


۳ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

آخرین جرعه ی این جام ِ تهی ...

جمعه, ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۱۳ ق.ظ

آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش ...



  • پرواز ...

پنجشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۵۱ ب.ظ

دم در دانشکده که ایستاده بودیم به ریحانه گفتم من حتی اگر لب مرز هم ایستاده باشم، اگر کسی ازم بپرسه " امسال می‌ری یا نه؟ " جواب می‌دم: هنوز معلوم نیست ... شاید جور شه ...
قبلا فقط شنیده بودم اربعین هیچ چیزیش معلوم نیست، حالا اما دارم حسش می‌کنم ...
توی مسجد دانشگاه، به زهرا گفتم هر سال می‌دونستم که کربلا نمیرم ولی امسال نمیدونم میرم یا نه. بهش گفته بودم حال خوبیه ...
یک ساعت احتمال رفتن بیشتر است یک ساعت احتمال نرفتن. دو گانه ی طاقت طاق کنی ست اما ... انتظار شیرینی است. بیش از اندازه شیرین است ...
سیئاتم اگر از شماره خارج اند، بخشندگی های تو هم از شماره خارج اند ... پس نمی‌گذارم، اقلا این یک بار، با تمام قوایم، نمی‌گذارم بدی هایم رویایِ رفتنم را خدشه بیاندازند ...
 بگذار اقلا چند روزی خوش باشم با خیال وصال ! 


نیامده است هنوز ... یک مشت برگه چه می‌فهمد که دنیایی رویا و آرزو در گرو آمدنش است؟ امروز که به خانه رسیدم، سلام و احوال پرسی را کوتاه کردم تا سریع تر به پرس‌و‌جو کردن از وضعیت ِ پاسپورتم برسم.
نیامده بود ...
آشفته شدم.
باز هم احتمالِ نرفتن ... باز هم احتمال ِ نرسیدن ... باز هم احتمال ِ ماندن ... بعضی حادثه ها حتی احتمالشان هم ویرانگر است ...
کربلای امسال، از این جنس است ... چرا که امیدی برایش دارم که هیچ سالی نداشته ام ... و چه پنهان که می‌ترسم از " این‌بار " ناامید شدن ...!
امسال حالم حالی ست که جز به این یک راه، به هیچ راه دیگری در پهنه ی جهان امید ندارم ...
.
.
کمی از پولی که بچه ها برای مراسم افطاری ماه رمضان به حسابم واریز کرده بودند باقی مانده بود. قرار بود خرج یک کار فرهنگی شود که من این چند ماه بی حوصله تر از این حرف ها بودم که کاری انجام دهم... امروز ریختمش به حساب ِ یکی‌ از بچه ها که خرج کار خیرش کند. کتاب صفا را هم یکشنبه دوشنبه تحویلش میدهم. چند تایی حلالیت باید بطلبم ... بماند... بماند که چند تایی هم باید از من حلالیت بگیرند ... باید این چند روزه سعی کنم که بگذرم ...
کوله‌ی اعمالِ ناجورم آن قدری سنگین هست که مجبور شوم برای سبک‌بار تر شدن و به راه زدن، از چیز های دیگری بگذرم ...
توی اینستاگرام و توئیتر، ملت راه افتاده اند ... همین امروز و فردا نجف اند و در محضر امیر و بعد هم ...
آخ که کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها ؟


به تاریخ ۲۶ مهر ماه ۱۳۹۷


پ.ن:
دارم مداحیِ این سال هایم را گوش می‌دهم ... این سال های نرفتنم را ... " انا قد حُرِمتُ مِنَ الاربعین " ... آه حسین! دیگر از عدد خارج شده اند آه هایی که من پای این مداحی کشیده ام ... نگذار امسال هم آهش بکشم ...


به تاریخ ۲۴ مهر ماه ۱۳۹۷ 

  • پرواز ...

من و اربعین کربلایت ...؟! مگر میشود باور من ... ؟

سه شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۴۶ ب.ظ


این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت ...


قدر بیست و یک سالی که زندگی کرده ام، از این چند روزِ سفرم حرف دارم...